شنبه, ۵ خرداد , ۱۳۹۷
تاريخ انتشار: ۰۵ شهریور ۱۳۹۵
کد خبر: 3728

به گزارش رومشکان نیوز:

DSC_4164

واگویه های کوه مله در روزهای تلخ مرداد ۹۵

به رومشکان میگویم که با من چه کردید!
ای جوانان رومشکان شما در روز قیامت گواه من هستید!
منم مله کوه؛آری این بوی زلفان سوخته ی من است!
امروز که من در آتش میسوزم! عده ای از اهالی ” سند به نام “در زیر کولرهای گازی! خود را به خواب زده اند
و شما با لب های خشک
بر آتشی که بر جان افتاده
عرق غیرت میریزید…

امروز سرم را بر سینه رومشکان میگذارم
منم مله!که سفره ام!
زلالی آب چشمه هایم!
سایه پهناورم!

از هیچ کس و هیچ چیز دریغ نمیکنم
از غرب تا شرق ایران-
از خزر تا خلیج فارس!
از لر و لک تا فارس و کرد و ترک و بلوچ
از دلیران رومشکان تا ایرانی و غیر ایرانی!
در مهمانسرای من خفته اند و خورده اند و برده اند…
اما افسوس
امروز که شیون و زاری ام
گوش فلک را کر کرده!
فقط امیدم به رومشکان است…
من در آتش می سوزم
و شیون کنان
راهی رومشکان ام
اما گویا جز رومشکان
امروز!کسی مرا یار نیست!
گناه من چیست!
آنها که به صندوقچه ها و گنج های پنهان تاریخ!
که در سینه من امانت بود!
دستبرد زدند و مرا شرمنده تاریخ گذشتگانم کرده اند
امروز کجا هستند!؟
آنها که شناسنامه «کلماکره» را به اسم طایفه و دودمان
همیشه خفته شان
ثبت کرده اند،کجا هستند!؟
با شما هستم ای قوم همیشه خفته؛سیدسهل الدین اولاد پیغمبر است
به من که رحم نکردید_
به اولاد پیغمبر و سادات رحم کنید!
بگذارید همان گونه که امروز
«ساز چمری»من در رومشکان نواخته شده
و از پیر و جوانش
از خرد و کلانش
از مسئول و غیرمسئولش
بر زخم هایم مرهم میپاشند-
دست تک تک درختان را گرفته اند و قامتم را افراشته اند،
بگذارید با همین مردمان بمانم-
همین مردمان که تاول دست هایشان را از چشمان من پنهان میکنند تا مبادا من شرمنده شان شوم!

اما من لب های خشک شان را میبینم
که با همین لب های خشک جلوی آتشی که نااهلان بر سینه ام افکنده اند
استوار ایستاده اند و
تا خاموشی آخرین ذره آتش با من مانده اند-
ای کسانی که فقط سینه پهناور مرا در بهار میخواهید
و با نشان دادن یک سند جعلی!
شناسنامه ام «کلماکره» را هم از من ربوده اید!
همانطور که امروز من و رومشکان تنها گذاشته اید
در آینده نیز تنهایم بگذارید!
دیگر بس است
تنها امید و غرور من،همواره به رومشکان بوده و هست-دگر بس است
شما را به خدا رهایم کنید-
دلخوشی من به رومشکان است
همانگونه که امروز مرهم زخم هایم شده اند…

شما را به جد سیدسهل الدین قسم میدهم که بگذارید با همین مردمان بمانم

به قلم حسن امرایی

DSC_4164


نظرات کاربران
  1. ناشناس می‌گه:

    افرین بر این غیرت………………

جدید ترین اخبار

اخبار تصادفی